صفحه شخصی سید محمدکاظم طباطبایی

صفحه شخصی سید محمدکاظم طباطبایی

هدایت پذیری و هدایت ناپذیری ! (بخش اول)



مجموع: ۱

بازدید: ۱۱۱۰

یادداشت

هدایت پذیری و هدایت ناپذیری ! (بخش اول)

ارسال شده در: 05 آبان 1394 - 20:41 توسط سید محمدکاظم طباطبایی

هدایت پذیری و هدایت ناپذیری !

بررسی موردی رفتار زهیر بن قین و عبید الله بن حر

بخش اول

امام حسین (ع) همانند سایر انبیاء و اوصیاء، حجت الهی است و وظیفه هدایت گری و دستگیری افراد و کمال بخشی و ارتقای آنان را دارد. این مهم در جریان کربلا و عاشورا، نمود و ظهوری ویژه دارد. امام (ع) افزون بر سخنرانی های عمومی و نامه نگاری های گسترده به شهرها، قبایل و رؤسای قبایل، به گونه خصوصی نیز در صدد هدایت و راهنمایی و تکامل بخشی به افراد بوده است.

چگونگی برخورد ایشان با حربن یزید ریاحی، زهیر بن قین و عبیدالله بن حر جعفی شایسته دقت بیشتر و شناخت عوامل هدایت و سعادت و چرایی شقاوت و انحطاط است. به راستی، چرا تلاش سیدالشهداء (ع) در هدایت زهیر بن قین جواب داد و به نتیجه رسید ولی تلاش بیشتر ایشان در هدایت عبیدالله بن حر جعفی ناکام ماند و به نتیجه نرسید؟ ابتدا داستان هر دو نفر را مرور کنیم:

زهیر بن قین، از افراد شاخص کوفه، شجاع، رزمنده و معتبر بود که طرفدار عثمان بود و تلاش معاویه در ادعای خونخواهی عثمان را باور داشت. او اگر چه با امیرالمؤمنین مخالف نبود و فضایل ایشان را باور داشت ولی معتقد بود که عثمان، مظلومانه و به جفا کشته شده و معاویه حق خونخواهی از او را دارد.

از این منظر او در چالشی طولانی مدت به طول حدود 25 سال با علویان بود. عثمان در پایان سال 35 هجری کشته شده بود و او با باوری 25 ساله به مظلومیت او، اکنون با چالشی جدید میان بنی امیه و علویان رو به رو بود. طبیعی است که او نامه ای به امام حسین (ع) ننوشته باشد. اگر چه در مکه و در مراسم حج حضور داشت ولی با حضرتش روبرو نشده بود و سخن حضرت را هم نشنیده بود.

در مسیر حرکت از مکه به کوفه، پس از اتمام مراسم حج نیز به گونه ای حرکت می کرد که با حضرت سیدالشهداء هم مسیر نشود. از قضای تقدیر، او در یکی از مراحل سفر به ناچار با حضرتش در یک منزل قرار گرفت. چون روال عادی سفر در آن دوره، حرکت کاروان با شتر و پیاده، طی مسافت حدود 45 کیلومتر (8 فرسخ) در یک روز بود. اگر کسی در آبگاه مناسب اطراق نمی کرد می بایست 45 کیلومتر دیگر حرکت کند تا به آبگاه و بارانداز بعدی برسد و اطراق کند. در مناطق خوش آب و هوا یا در جوار رودخانه امکان انتخاب بیشتر بود ولی در بیابان این امکان وجود نداشت.

او به ناچار با حضرتش در یک منزل قرار گرفت در حالی که از این همراهی اکراه داشت و آن را نمی پسندید. امام (ع) از این فرصتِ هدایت استفاده کرد و او را به چادر خود دعوت کرد. او از این کار ابا داشت و بالاخره با اصرار همسر خود به دیدار امام رفت. نمی دانیم در این لحظه و در این چادر چه سخنانی بین آنان رد و بدل شد که زهیری که با اکراه و چهره ای عبوس به آنجا رفته بود با چهره ای خندان بیرون آمد و حسینی شد. آن مقدار که حتی در بحبوحه تاسوعا و عاشورا، پا پس نکشید و در شب عاشورا به مقتدایش گفت: «کاش هزار جان داشتم و کشته می شدم و جسدم را می سوزاندند آنگاه دوباره زنده می شدم و در رکابت جهاد می کردم.»

او نامه ای ننوشته بود تا در بند تعصب عربی بیعت و نامه و تعهد باشد. آزاد بود. آزاد آزاد. ولی خود را در بند عشق سیدالشهداء اسیر ساخت. با عشق به این وادی پا نهاد و جان بر کف در پیش روی امام حسین (ع) جهاد کرد.

فرد دیگری هم همین شرایط را تجربه کرد. او عبیدالله بن حر جعفی بود. او نیز در زمان امیر مؤمنان به معاویه پیوست. او عدالت علوی را در حق خود به عیان دیده بود که حضرتش مدعای او را بر علیه کوفیان و سپاهیان امیر مؤمنان ترجیح داد.

اکنون او نیز در خیمه ای در یک مرحله با امام (ع) هم منزل بود. امام (ع) در پی او فرستاد. ولی او از رفتن ابا کرد. متأسفانه همسر دلسوز و مشفقی نیز نداشت تا او را به دیدار امام (ع) تشویق کند. ولی امام (ع) حجت خدا و امام هدایت است. امام شخصا به چادر او آمد و از او طلب یاری کرد. بهشت را به وی وعده داد و جرم های گذشته او را بخشوده اعلام کرد.

ولی این همه، در آهن سرد قلب و احساس او اثر نکرد و او از یاری ابا کرد. درک و شعوری نداشت تا هدف حضرت را از دعوت بفهمد. بدبخت اسب خود را به حضرت پیشنهاد کرد که قدرت دارد از هر معرکه ای بگریزد و سوار خود را به سلامت نجات دهد. این کوته فکر گمان می کرد که حضرتش واقعا به یاری او نیاز دارد. امامِ هدایت را نمی دید و او را نیازمند، احساس می کرد. نیازمند کمک از مردی که پیشینه ای طولانی در نبرد با امیر مؤمنان داشت. امام (ع) در نهایت فرمود که به او و اسب او نیازی ندارد و او را ترک کرد.

اکنون در بررسی این دو حادثه این سؤال پدید می آید که چرا دعوت اول نسبت به زهیر به هدایت و جاودانگی او منجر شد و دعوت دوم از عبیدالله ناکام ماند و نه تنها به هدایت او نیانجامید، که در نهایت از او فردی دزد و غارتگر ساخت؟ تفاوت در چه بود؟

در هر دو واقعه، دعوت کننده، هدایتگر، منجی و حجت الهی واحد بود. از منظر فاعلیت فاعل، برترین فرد روی زمین در زمانه خویش، دست دراز کرده بود تا مردمان را به اوج ببرد. پس از جانب فاعلیت فاعل هیچ نقص و کاستی و حتی تفاوتی نبود. پس تفاوت را باید از جانب دیگر جستجو کرد؛ قابلیت قابل! تأثیر پذیری او از چراغ هدایت و سفینه النجاه!

این نکته، مهم است و برای ما اهمیتِ تام دارد زیرا تاکنون بحث از تاریخ بود، تاریخی که در زمان خود واقع شده و به انجام رسیده است. ولی ریشه یابی و چرایی هدایت پذیری زهیر و هدایت ناپذیری عبیدالله فرا تاریخ است. فرا زمان و فرا مکان. اکنون نیز برای من و ما اهمیت دارد. چه کنم که همانند عبیدالله نباشم که حتی دعوت هدایت گری سیدالشهداء (ع) نیز در من تأثیر نگذارد؟ چه روشی در پیش گیرم که همانند زهیر پس از 25 سال انحراف، عاقبت به خیر شوم و جزو برگزیدگان باشم؟ آنالیز شخصیت این دو و تمایز روحیات، خلقیات، فرهنگ، بینش و روش آنان به من کمک می کند که حتی اگر منحرف باشم راه هدایت را گم نکنم..... ادامه دارد

نظرات

  1. مردانی 06 آبان 1394 - 14:44

    با سلام و احترام خدمت استاد ارجمندم
    مطلب تنبه آفرین و آموزنده ای بود
    بسیار ممنونم

  2. مشکات 08 آبان 1394 - 22:32

    سلام علیکم
    بیشتر از طریق نوشته های شما با شما آشنایی دارم و....
    سپاسگزارم

  3. محقق 09 آبان 1394 - 08:34

    سلام
    شروع خوبی بود. امیدورام پایان خوبی هم داشته باشد. ادامه اش کی و چه وقت؟ کاش نویسنده این را نیز بیان می کرد

  4. مطلق 19 آبان 1394 - 16:41

    با سلام و احترام
    بی صبرانه منتظر نوشته های بعدی جنابعالی در این خصوص هستم.
    با تشکر

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات