صفحه شخصی سید محمدکاظم طباطبایی

صفحه شخصی سید محمدکاظم طباطبایی

هدایت پذیری و هدایت ناپذیری ! (بخش دوم)



مجموع: ۰

بازدید: ۴۲۰۵

یادداشت

هدایت پذیری و هدایت ناپذیری ! (بخش دوم)

ارسال شده در: 20 آبان 1394 - 14:55 توسط سید محمدکاظم طباطبایی

هدایت پذیری و هدایت ناپذیری !

بررسی موردی رفتار زهیر بن قین و عبید الله بن حر

بخش دوم

نکاتی که اکنون به ذهن می رسد برگرفته از هندسه معرفتی دین است که در دو شخصیت بروز و ظهور یافته است.

 

1ـ طالب حق بودن و طالب باطل بودن:

به گونه طبیعی، هر کس تظاهر می کند که مسیر او حق و حقیقت است و مخالفان او در مسیر باطل هستند. این ویژگی انسان است. او گمان می کند، توهم و تخیل دارد که طریق او طریق هدایت است و دیگر مسیرها به بیراهه می رود.

فقیه این گونه است، عارف و صوفی هم این گونه هستند. فیلسوف و سنی و شیعه و خارجی و قرمطی و ایرانی و سعودی و آمریکایی و روسی این گونه هستند. داعش همین ادعا را دارد و قربه الی الله شیعیان را می کشد. حتی خود را منفجر می کند تا شیعه ای را بکشد. خط چپ و راست و پایداری و اصول گرا و اصلاح طلب هم همه این گونه هستند.

این تصور غلطی است که گمان کنیم شمار فراوان سنیان یا مسیحیان، حقانیت اسلام و شیعه را می دانند و بر مخالفت با آنان اصرار می کنند. البته گروهی هم هستند که با علم به باطل بودن مسیر خود به سبب داشتن تمایلات و خواسته ها یا رسیدن به قدرت و ثروت، بر مسیر باطل خود اصرار داشته و تظاهر به حقانیت آن می کنند.

رهبران جریانهای انحرافی، معمولا از این گروه هستند. اگر چه حتی آنان نیز ممکن است از گروه اول شمرده شوند. تفاوت بین کسی که حق جوست ولی به سبب اشتباه یا درک نادرست به انحراف کشیده شده و مسیر باطل را می رود با کسی که باطل گراست و با وجود شناخت حق به دشمنی با او بر می خیزد بسیار زیاد است. امیر مؤمنان (ع) این تفاوت را میان خوارج و بنی امیه / معاویه و باند او مطرح کرده و می فرمایند:

لا تقتلوا ( یا لا تقاتلوا) الخوارج بعدی فلیس من طلب الحق فاخطأه کمن طلب الباطل فادرکه (نهج البلاغه خطبه 60)

خوارج، یعنی کسانی که در مقابل امیر مؤمنان ایستاده و جنگ نهروان را به راه انداختند از منظر حضرتش، طالب حق بودند اگر چه جهالت و لجاجت آنان سبب شد که در نهایت گروهی از آنان بر گمراهی خود باقی بمانند و به دست حضرتش راهی دوزخ شوند.

این نکته بسیار مهم است. ما در کجا ایستاده ایم. طالب حقیم یا پی جوی باطل. هر کس می تواند وجدان خود را قاضی کند، عملکرد خود را بسنجد و حق جویی خود را محک بزند.

معاویه، عمروعاص، ابن زیان، عمر سعد، عبدالله بن زبیر و حتی دیگرانی که نام آنها را نمی آورم به دنبال حق نبودند.

رویکرد ما در مقابل این دو گروه نیز یکسان نیست. امام علی (ع) اگر چه به هدایت خلق اهتمام داشت ولی شخصا یا با واسطه به دیدار خوارج رفت و جمعیت 12 هزار نفری آنان را در چند مرحله به 2800 نفر کاهش داد. یعنی بیش از 75 درصد آنان را نجات داد. احتجاج در اینجا جواب می دهد.

زهیر بن قین، عثمانی بود و او را مقتول مظلوم می دانست. اگر چه این ایده او ناصحیح بود ولی او با حق پنداشتن به دنبال احقاق حق بود. معاویه این گونه نبود. حتی طلحه و زبیر که از سران مخالفان عثمان بودند نیز حق جو و حق پو نبودند. ولی زهیر و شمار فراوانی از انسانهای ساده دل واقعا در پی حق بودند و عثمانی شدن آنان نیز با انگیزه حق جویی بود.  به روزگار خود برگردیم: در چه مرحله ای ایستاده ایم؟

 

2ـ شنیدن نظر مخالف:

کسی که نظر خود را حق می داند و بر حقانیت آن استدلال دارد و بر اتقان نظر خود پافشاری می کند از شنیدن نظر و استدلال مخالفان و محاجّه با آنان ابایی ندارد. پرهیز از شنودن نظر مخالف و گریز از رویارویی و بحث و احتجاج نشاندهنده عدم اتقان رأی و نظر پذیرفته شده شخص است.

آنگاه که سیدالشهداء (ع) با سپاه کوفه و ابن زیاد سخن می گفت، به دستور عمر سعد سپاهیان ولوله می کردند تا سخن حضرت به گوش سپاهیان نرسد. اگر زهیر بن قین بر موضع پیشین خود باقی می ماند و به نصیحت همسر خود گوش نمی داد و سخن سیدالشهداء را نمی شنید با باور عثمانی از دنیا می رفت و بدبخت می شد. افراد تا در گروه و فرقه خود و همفکران خود هستند معمولا به نقد تفکر یا باور خود نمی پردازند بلکه در آن مسیر راسخ تر و تند روانه تر نیز عمل می کنند. به همین سبب است که فرقه ها و گروههای انحرافی به جلسات درون گروهی خود اهمیت می دهند و افراد را از روبرو شدن با نظر مخالف پرهیز می دهند.

سازمان منافقین، فرقه های انحرافی و حتی گروههای خودی همین رویه را در پیش می گیرند. چون مرید چشم و گوش بسته به مراتب بهتر از کسی است که در پی شنیدن نظر دیگران است و نق و نوق می کند.

خوارج آنگاه که به کوفه برگشتند داعیه استدلال قرآنی داشتند و خود را حق مطلق می پنداشتند. هنگامی که امیر مؤمنان با آنها احتجاج می کرد هوار می کردند. آنگاه که ابن عباس را برای محاجّه با آنان فرستاد رسما می گفتند: به سخنان او گوش ندهید چون سخن نافذ و لسان شایسته ای دارد و شما را از راه خود منحرف می کند. این نکته فراتر از بحث عقیدتی است در همه جا و همه وقت این نکته را به خاطر داشته باشید که حتی اگر خود را حق مطلق می دانید از شنیدن سخنان و استدلال مخالفان خود فرار نکنید.

حضرت نوح (ع) به خدا عرضه می دارد که من هر گاه مشرکان را دعوت می کنم که مورد آمرزش تو قرار گیرند جعلوا اصابعهم فی آذانهم – انگشت در گوش خود می کنند که صحبت مرا نشنوند.

 

3ـ پرهیز از لجاجت، عناد:

گفتم که بسیاری از مردمان، خود و راه خود را حق می پندارند. ملاک و معیار شناسایی حق واقعی از توهم و تخیل حق پنداری چیست؟

یکی از معیارها همین است. اگر طریق درست تشخیص داده شود از لجبازی و عناد و تحکم پرهیز می شود. حق جو در پی فهم است و حق. در پی مچ گیری و لجبازی نیست. قرآن کریم فرعونیان را این گونه معرفی می کند: و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم یعنی انکار و جحود آنان در حالی بود که در درون خود به حقانیت حضرت موسی (ع) یقین داشتند.

فرد لجوج و عنود، امکان راهیابی و هدایت ندارد. زیرا حق را می شناسد و محتاج معرفت نیست تا معرفت افزایی باعث هدایت او شود.

به نظر می رسد در مباحث سیاسی و اجتماعی معاصر، این ویژگی پر رنگ تر مشاهده می شود. اگر کسی در خود، لجاجت و عناد را مشاهده کرد به کار خود و حقانیت خود شک کند. لجاجت و عناد، - گونه ای تعصب منفی است – عصبیت جاهلی است.

این ویژگی در خوارج و در سپاه ابن زیاد به چشم می آید. خوارج ویژگیهای مثبت فراوان داشتند. عابد و زاهد و دنیا گریز بودند. شجاع و رزمنده، بی اعتنا به زخارف دنیا – ولی لجاجت و عناد، آنان را به سمت رویارویی با امیرمؤمنان سوق داد.

هر کس قطره ای از اقیانوس وجود علی را احساس کند نمی تواند او را دوست نداشته باشد. مگر می توان خوبی و زیبایی و زلالی و عشق را دوست نداشت. چگونه است که این افراد به جنگ با امیر خوبیها رفتند. آنان زمانی که فهمیدند اشتباه آنان در جنگ سبب پیروزی معاویه شد به جای عذرخواهی و پوزش گفتند: علی هم از ما تبعیت کرد و کافر شد پس او هم باید توبه کند.

یکی از زیر شاخه های لجاجت – تعنت است. امیر مؤمنان (ع) می فرماید: فاسئل تفهما و لا تسئل تعنتاً: برای

 فهمیدن بپرس نه برای در مشقت افکندن. برخی سؤالشان برای فهمیدن نیست برای مچ گیری است. آنان در پی حق نیستند. در پی فهم نیستند. سؤال آنان برای پاسخگویی نیست برای در تنگنا قرار دادن است. می خواهند فرد را به چالش بکشند در واقع سؤال نیست، پاسخ است.

این افراد حق جو نیستند اگر چه تظاهر به حق جویی می کنند. احتجاج زهیر و سپاه کوفه از این منظر قابل بررسی است.

 در عاشورا سپاه کوفه زهیر را مخاطب قرار دادند که: تو در اینجا چه می کنی؟ تو که علوی نبودی. تو عثمانی بودی و بر ضد این خانواده. چرا جایگاه و خط خود را عوض کردی؟

این سؤالات برای پاسخ خواستن نیست. برای فرار از پاسخ است تا به گونه ای جواب زهیر را ندهند که چرا نامه نوشته اند و به تعهد خود وفادار نبوده اند.

به نظرم لجبازی در خمیره بسیاری از ما قرار دارد. ما اگر چیزی را قبلاً صحیح می شمردیم و بدان باور داشتیم همیشه سعی در توجیه آن داریم.

شنیده ام که آیت الله سیستانی در ملاقات با برخی از مسئولان و خاطرات آنان گفته اند: چگونه است که در خاطرات ایرانی ها همیشه موفقیتها بزرگ جلوه داده می شود ولی هیچگاه از خطایی در طول مثلاً 30 سال خاطره نویسی یاد نمی شود؟

 

4ـ توان بازگشت و اعلان بازگشت:

این نکته بسیار مهم است. کسی که سالها مسیری را حق می شمرده  و یا تظاهر به حقانیت آن می کرده است چگونه می تواند آن را باطل شمارد. کاری بسیار دشوار که افراد خاص از پس آن بر می آیند. زهیر بن قین و حر بن یزید ریاحی از این جمله اند.

بازگشت یعنی تخطئه تمام سالهای پیشین و اعلان رسمی آن یعنی فریاد کردن این خطا. این توان در عهده افراد اندکی است. به ویژه اگر شخصی وجاهت یافته و یا در رتبه بالای اجتماعی و فرهنگی باشد. سخن نقل شده از آیت الله سیستانی ناظر به همین موضع است. چگونه است که هیچ مقام و مسئولی به خطای خود اقرار نکرده و آن را علنی نمی کند. ظاهراً همه ما خود را از مقامی شبه عصمت برخوردار می بینیم که هیچگاه خطای خود را ندیده و بدان اعتراف نمی کنیم. هدایت پذیری یعنی پذیرش خطا و انحراف پیشین، توانایی رجوع از آن و گاه علنی ساختن بازگشت و توبه.

زهیر بن قین و حر بن یزید ریاحی از این توانایی برخوردار بودند. کسی که بتواند سابقه 25 ساله عثمانی بودن خود را با افتخار زیر پا بگذارد و علوی بودن خود را اظهار کند.

مهمترین نکته در این باره زمان سنجی توان بازگشت و اعلان بازگشت است. اگر این اعلان برای دستیابی به موقعیت سیاسی و اجتماعی و یا ثروت و قدرت باشد در حقیقت بازگشت نیست بلکه تصور هزینه منفعت است بنابراین کسانی که با اظهار توبه و ندامت از زندان آزاد می شوند هدایت نشده اند بلکه فرصت طلبی کرده اند.

اهمیت کار زهیر و حر بن یزید ریاحی آن است که در زمانی بازگشته اند که هیچ نفع مادی و دنیوی برای آنان متصور نبوده است آنان در مدت کمی به شهادت رسیده اند. تمام مدت زمان ندامت و شهادت حر بن یزید ریاحی کمتر از یکی دو ساعت است.

بنابراین اعلان بازگشت مطلبی غیر از فرصت طلبی است. خود فرد و مخاطبان فرد نیز تفاوت میان بازگشت واقعی و فرصت طلبی را تشخیص می دهند.

محرم 1437/آبان 1394

 

نظرات

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات