صفحه شخصی سید محمدکاظم طباطبایی

صفحه شخصی سید محمدکاظم طباطبایی

مفهوم شناسی حدیث 2



مجموع: ۰

بازدید: ۶۱۵

یادداشت

مفهوم شناسی حدیث 2

ارسال شده در: 15 مهر 1395 - 16:33 توسط سید محمدکاظم طباطبایی

 

مفهوم شناسی حدیث 2

 

درآمد

 محور بحث در جلسه گذشته، مفهوم شناسی حديث با رويكرد بررسی و نقد تعاريف موجود در باب اصطلاح حديث بود. نقاط محوری و مهم در تعريف شيخ بهايی، امتيازات تعريف ايشان، و نقد و بررسی آن به تفصيل اشاره شد. در باب تعريف حديث يك نكته باقی مانده است كه قبل از ورود به بحث مترادفاتِ اصطلاح حديث و بررسی آن ها، بايد به آن بپردازيم.

 

 قیود تعریف حديث

 برخی در بحث «سنت» فراتر از آنچه گذشت، قيدی قرار داده و لفظ «غير العادي» را در مفهوم افزوده اند يعنی گفته اند: سنت اطلاق می شود بر «قول من لا يجوز عليه الكذب والخطأ، وفعله وتقريره غير القرآن ولا العادی ، وما يحكی أحد الثلاثة [1] »؛ كه در آن قيود «غير القرآن ولا العادي» افزوده شده است. ومرادشان از «غير العادي» امور عادی و معمولی زندگی است. اموری كه با دين و شريعت كاری ندارد.

 ما می خواهيم اين مفهوم را مقداری توسعه دهيم و علاوه بر اموری كه ارتباط با شريعت ندارد، اموری كه خارج از اختيار انسان است را نيز بر آن بيفزاييم. اموری مانند بلندی يا كوتاهی قد، سياهی يا سفيدی چهره و... مثلا در توصيفاتی كه در كتب سيره و تاريخ نسبت به شمائل امام عليه السلام وارد شده است مانند قد بلند نبودن امير المؤمنين عليه السلام، يا گندمگون بودن امام جواد عليه السلام و... اين گونه امور را از دايره ی اطلاق لفظ «حديث [2] » خارج كنيم. چراكه اين امور قطعاً در دايره ی حجيت شرعی قرار نمی گيرد.

 اين مطلب كه چهره و شمائل امير مؤمنان عليه السلام برای ما اهميت دارد، مطلب ديگری است، و جايگاه و مباحث خودش را دارد، اما اين قسم از امور قابل پيروی نيستند تا در دايره ی حجيت قرار گيرند و به عنوان حديث مطرح گردند.

 اگر بحث را مقداری عميق تر پی بگيريم، نه تنها در شمائل و توصيفات بلكه اين مسأله در برخی رفتارها و افعال نيز قابل پی گيری است، اساساً در تحليل شئون رفتاری معصوم عليه السلام سه گونه رفتار را می توان تفكيك كرد:

 گاه معصوم عليه السلام در مقام تبيين خصوصيت يا فضيلت يا نكته ای خاص است كه از انجام يك رفتار، انتقال آن مفهوم را نسبت به مخاطبين لحاظ كرده است، مانند اظهار علاقه ی پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم نسبت به زهرای مرضيه سلام الله عليها يا حسنين عليهما السلام ويا ابراز علاقه ی ويژه ی امام صادق عليه السلام نسبت به امام كاظم عليه السلام در مقابل اسماعيل و عبد الله و... که با بروز اين گونه رفتارها، جايگاه، مقام و منزلت اين اشخاص را برای مخاطبين تبيين می كند. اين گونه موارد قطعاً حديث تلقی می شود.

 از منظر ديگر رفتار ملاطفت آميز پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم با حسنين عليهم السلام، می تواند نوعی موضع گيری عملی در مقابل خشونت بيش از حد عرب جاهلی و جهت دادن آن به سمت اخلاق متعالی الهی تلقی گردد. در اين منظر امامت حسنين عليهما السلام موضوعيت ندارد، بلكه نبی مكرم اسلام صلی الله عليه وآله وسلم در مقام تبيين اخلاق حسنه و انتقال آن به مخاطبين خود است. اين گونه موارد نيز قطعاً حديث تلقی می شود.

 اما در مقابل اين دو گونه از رفتارها، يك گونه ی سومی هم وجود دارد كه شامل ابراز علاقه عادی انسان نسبت به فرزند می شود. این دسته از رفتار ها تابع خصوصيات خلقی و شخصيتی انسانی است. اين گونه خصوصيات اگر قابليت حمل بر حجيت و كشف ملاك داشته باشد، می تواند حديث باشد، اما در غير اين صورت اين قسم موارد را حديث تلقی نخواهيم كرد.

 با توجه به اين مقدمات قيدی كه در تعريف سنت وحديث مشهور شده است، مبنی بر خارج کردن موارد عادی که با لفظ «غير العادي» وارد شده است را بايد اين گونه اصلاح كرد:

 اصل و اساس در قول، فعل و تقرير معصوم عليه السلام سنت بودن آن و حديث بودن حكايت آن است، مگر آن كه قرينه ی صارفه ای داشته باشيم كه برای ما مشخص كند كه اين رفتار داخل در حوزه ی دين و شريعت نيست و تابع خصوصيات انسانی و عادی است كه بشر از خود بروز می دهد.

 بنابر اين در تعريف نهايی «حديث» می گوييم: سخن معصوم عليه السلام يا حكايت سخن يا فعل يا تقرير معصوم عليه السلام، مگر در جايی كه ناظر به امور تكوينی باشد يا قرينه ی صارفه ای آن را از امور مرتبط به شريعت خارج كند.

 بنابر اين مواردی را كه غير اختياری معصوم عليه السلام است مانند بلندی يا كوتاهی قد، رنگ چهره و...از يك سو، واموری كه ناظر به رفتارهای عادی و حالت عام انسانی است، و در دايره ی الزام و حجيت و حتی رجحان قرار نمی گيرد را، از تعريف حديث خارج می دانيم.

 

 مترادفات حديث

 سه واژهی «خبر» ، «روايت» و «أثر» معمولا هم معنای حدیث است به کار برده میشود، و به نظر می رسد در استعمال راويان شيعه همهی این اصطلاحات یکسان تلقی میشده است، يعنی در حالات عادی، استعمال هر سه واژه به معنای چیزی است که حکایت از سنت می کند، البته اگر قرینه ای بر خلاف باشد، طبیعتاً مانع از این انصراف خواهد بود، اما در حالت عادی و عمومی، راويان حدیث در شیعه هر سه لفظ را به یک معنا به کاربرده اند.

 

 مفهوم شناسی خبر

 خبر از نظر معنای لغوی به گزارش از یک واقعه و حادثه اطلاق می شود. [3] لذا هر چیزی را که گزارش شود خبر می گویند. استعمال این لفظ در موارد عادی و امور روزمره نیز همین گونه است، چنان که بر گزارشات سیاسی و اجتماعی نیز اطلاق خبر می شود. پس خبر در معنای لغوی و استعمالی گزارش است، که تلقی از یک حادثه، و یا بیان صرف یک مشاهده می باشد.

 خبر در اصطلاح محدثان، به ويژه در حوزه ی حدیثی شیعه، در معنایی یکسان با حدیث به کار برده شده است یعنی بر حکایت سخن یا فعل یا تقریر معصوم علیه السلام اطلاق شده است.

 البته دقت در مفهوم «خبر» و نسبت سنجی صحیح میان این اصطلاح با اصطلاح «حدیث» ما را به یک تفاوت ظریف میان این دو واژه رهنمون می سازد. در بحث تعریف حدیث نکته ی ظریفی وجود داشت، و آن اطلاق لفظ حدیث بر نفس سخن معصوم علیه السلام بود، که در روایات استعمال شده است[4] ، و این نکته ما را بر آن داشت تا در تعریف، فراتر از حکایت قول و فعل و تقریر، نفس سخن را نیز از مصادیق حدیث بدانیم.

 اما در خبر این گونه نیست و خبر تنها بر حکایت سخن فعل و تقریر معصوم علیه السلام اطلاق می گردد، این نکته مبیّن این معناست که نسبت به قول و سخنی که به صورت مستقیم و بدون واسطه از معصوم علیه السلام شنیده شود، اطلاق «حدیث» صحیح است، اما بر آن «خبر» صدق نمی کنند.

 بنابر این تعریف صحیح برای اصطلاح «خبر» همان تعریف اول شيخ بهایی است که می گوید: «عرف الحديث بأنه كلام يحكی قول المعصوم أو فعله أو تقريره» [5] .

 لذا اطلاقی که در کلام برخی محققین مانند آقای غفاری [6] و برخی بزرگان وجود دارد نسبت به مرادف بودن معنای اصطلاحی «خبر» با «حدیث»، به این بیان قابل مناقشه است که حدیث قابلیت صدق بر اصل کلام معصوم علیه السلام را داراست، در حالی که خبر را نمی توان بر نفس کلام معصوم علیه السلام اطلاق نمود، بلکه تنها بر حکایت آن صادق است.

 در مورد کاربرد اصطلاح خبر باید به این نکته توجه داشت که بر خلاف حدیث اطلاق لفظ خبر بر سنت همیشه تمام نیست، چنان که گاه که در کلمات فقهاء، هر دو اصطلاح در کنار هم ذکر می شود، و این تقارن اشعار به ضعف استناد روایتی دارد که با اصطلاح خبر در مقابل حدیث به کار رفته است. وگاه بر گزارش های مورخین و نقل های کتب تاریخی اطلاق خبر می شود، در حالی که قطعاً تمامی گزارشات مورخین حدیث نیست.

 بنابر این اگرچه «خبر» و «حدیث» در معنای اصطلاحی بسیار به هم نزدیک هستند، اما به نظر می رسد از منظر کاربرد قدری متفاوت باشند، و در مقام استعمال باید خبر را یک رتبه پایین تر از حدیث تلقی کنیم. چنان که حکایت مُتقن، که قابلیت اطمینان آوری بیشتری دارد، مصداق حدیث استعمال شده، و آنچه از درصد اطمینان کمتری برخوردار باشد بر آن اطلاق خبر می شود.

 این رویکرد اگر چه در دوران های متأخر در ميان فقهاء رواج دارد، اما اين نوع استعمال تنها به عنوان یک شیوه قابل بررسی است و نمی توان آن را قاعده ای کامل و تثبیت شده دانست. چنان که کاربرد اصطلاح «خبر» در میان قدماء این چنین برداشتی را بر نمی تابد.

 اگرچه شاید بتوان در برخی استعمالات پیشینیان از اصحاب مانند عنوان دهی شيخ طوسی در مقام بحث از اخبار متخالف [7] ، «خبر» را به معنای متونی که اعتبار کمتری در مقابل حدیث دارند حمل نمود [8] ، همچنین عنوان دهی شيخ صدوق در کتاب «عیون أخبار الرضا عليه السلام [9] » را نيز می توان از مصادیق این مطلب دانست [10] ، اما این وجه حمل قطعاً در امثال «معانی الاخبار» شيخ صدوق، وهمچنین «شرح الأخبار» قاضی نعمان و یا «جامع الأخبار» مرحوم شعيری، صادق نخواهد بود. [11]

 بر این پایه می توان گفت اگر چه این نگاهِ شایع در میان متأخرين، در مقام بحث نظری، و با توجه به تفاوت ظریفی که میان دو اصطلاح «خبر» و «حدیث» وجود دارد، امری روشن به نظر آيد، اما در بررسی نوع استعمال و کارکرد این دو واژه نمی توان صحت آن را تأیید نمود، مگر در جایی که قرینه ای بر آن وجود داشته باشد.

 شاید موارد اجتماع این دو اصطلاح را بتوان از مصادیق قرینه بر این مطلب دانست، چنان که وقتی یک محقق یا فقیه، دو روایت را کنار هم، در بحث خود استفاده می کند و یکی را «حدیث» و دیگری را «خبر» بیان می کند، این تعدد اصطلاح در عین وحدت موضوع می تواند مشعر به تفاوتی مانند میزان اعتبار این دو متن نزد محقق باشد.

 در مورد اصطلاح شناسی نکته ای مهمی که همواره باید به آن توجه نمود، متعلقات و یا ملحقات موضوع است، که همواره در پژوهش ها مورد ملاحظه بوده است. به عنوان نمونه اگرچه در مباحث حدیثی «صفة النبی صلی الله عليه وآله وسلم» بر ويژگی های خُلقی و رفتاری پیامبر اکرم صلی الله عليه وآله وسلم صادق است، اما در موارد بسیاری مشاهده می شود که به تناسب موضوع ويژگیهای خَلقی و «شمائل النبی صلی الله عليه وآله وسلم» در آن وارد شده است.

 عدم توجه به این نکته موجب این برداشت می شود، که در میان محققین نوعی توسعه، در اصطلاح و مفهوم آن لحاظ شده است. در حالی که واقعیت امر آن است، که پرداختن به این گونه موارد از باب تناسب موضوع است، وقطعاً در مواردی مانند آنچه ذکر شد به معنای حجیت داشتن «شمائل النبی صلی الله عليه وآله وسلم» نیست.

 لذا در ضمن تتبع مفهوم یک اصطلاح، درصدی را برای این گونه مسامحه در تعابیر و این قسم تخطی از موضوع باید لحاظ نمود.

 

 مفهوم شناسی «أثر»

 گوهر معنایی در واژه ی «أثر» باقیمانده ی یک چیز است [12] ، که البته در مورد اشياء مختلف متفاوت است. [13]

 اين واژه در اصطلاح رايج ميان شيعه، معنایی مترادف با حدیث و خبر دارد، که شامل حکایتِ قول، فعل و تقریر معصوم علیه السلام می شود. چنان که وجود عناوینی مانند: «کفایة الأثر» و «تهذيب الآثار» و... در میان نگاشته های شيعه و اهل سنت، مؤيد صریح کاربرد اصطلاح «أثر» در معنایی مرادف خبر و حدیث است.

 در میان اهل سنت نیز در مورد قدمای ایشان همین اصل جاری است و «أثر» را در معنایی مرادف خبر و حدیث استعمال می کنند. اما در میان متأخرين ایشان رویکرد جدیدی شکل گرفته است که اين واژه را بر امور مربوط به صحابه اطلاق می کنند، با این دقت که برخی أثر را بر قول صحابی و برخی بر فعل اصحاب حمل نموده اند.

 اگر چه برخی مانند «صبحی صالح» تلاش دارند، که مفهوم اصطلاحی واژه ی «أثر» را منحصر در امور مربوط به اصحاب و بلکه تابعین بدانند، اما نظر شایع در میان اهل سنت مخالف اوست، و نزد ایشان «أثر» علاوه بر امور مربوط به صحابه، در مورد کلام پیامبر اکرم صلی الله عليه وآله وسلم نيز به کار برده می شود.

 بنابر این در تحلیل این اصطلاح می توان گفت: در استعمال این واژه میان اهل سنت اختلافاتی واقع شده است که دلیل روشنی برای آن ارائه نشده، اما در میان شيعه اين واژه در معنايی یکسان با حدیث و خبر استعمال شده است. [14]

 

 مفهوم شناسی روايت

 در مفهوم لغوی روايت می توان گفت گوهر معنایی آن «انتقال» است. این معنا در ابتدای امر از انتقال آب گرفته شده است چنان که جوهری می گويد: «رَوَيْتُ علی أهلی و لأهلی، إذا أتيتَهم بالماء» [15] . بعدها به مرور بر ديگر انتقال ها نيز به کار گرفته شده است [16] ، و نهايتا در انتقال گزارش ظهور و بروز پیدا کرده است. [17] بنابر این روایت نقل حادثه، یا واقعه ویا خبر است و این همان گزارش کردن است.

 این مفهوم، مفهومی عام است و قابل صدق بر مصاديق متعدد چنان که اگر کتابی با نسخ متعدد داشته باشیم نقل های مختلف آن را روایت می گویند، مثلا کتاب کافی دو روایت دارد یک روایت صفوانی و یک روایت نعمانی یا کتاب موطأ مالک چند روایت دارد که البته این روایت ها با هم اختلافاتی دارند و... در این گونه موارد مقصود همان طریقِ «انتقال» از نسلی به نسل دیگر است، که همان معنای عام روایت را شامل می شود.

 در اصطلاح محدثین روایت با حدیث در معنایی یکسان به کار می رود و از اين منظر میان روایت و حدیث و خبر تفاوتی نیست، مگر ان که قرینه ای معنای آن را از حدیث منصرف کند مثلا : «حَدِيثٌ تَدْرِيهِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ حَدِيثٍ تَرْوِيهِ» [18] که در این متن به قرینه ی حدیث روایت در همان معنای عام که نقل و گزارش است، به کار برده شده، یا به عنوان نمونه گفته شود روایت تاریخی زیرا در مورد نقل های تاریخی هم، واژه ی «روایت» بسیار به کار برده می شود.

 در بین متأخرین وقتی اصطلاح روایت به کار برده می شود، عموما ناظر به اعتبار اندك متن نسبت به حدیث است [19] . در حقیقت «حدیث» لفظ شایع و رایج برای گزارشات اقوال و افعال و تقاریر معصومین علیهم السلام است. اما در «خبر» و «روایت» نوعی تردید یا اشکال در متن را می توان فهمید. البته این بحث جای پژوهش دارد که در میان استعمالات قدماء موارد کاربرد «روایت» و «خبر» در مقابل «حدیث» بررسی شود.

 پس در اصطلاح محدثين «روایت» به معنای حکایت قول، فعل و تقریر معصوم علیه السلام به کار می رود . [20] ودر بین قدمای شیعه «حدیث»، «خبر»، «روایت» و «اثر» را به همین معنا به کار برده اند، مگر این که قرینه ای به صراحت یا در فحوای کلام بر انصراف از این معنا بیاورند. و کنار هم آمدن این اصطلاحات گاه در حکم استعمال مرادف است، و گاه در مقام فرق گذاشتن میان این اصطلاحات، که با توجه به قرائن روشن می شود. [21]

 وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین

 والحمد لله رب العالمین

 


[1] - دراسات في علم الدراية: ص 12.
[2] - حديث به عنوان حجت شرعى مقصود است.
[3] - كتاب العين: ج ص 258؛ "أَخْبَرْتُهُ و خَبَّرْتُهُ، و الخَبَرُ: النبأ، و يجمع على أَخْبَار. و الخَبِيرُ: العالم بالأمر"؛ المحيط في اللغة: ج ص 335؛ "الخَبَرُ: ما أتاكَ من نَبَأٍ، أخْبَرْتُه و خَبَّرْتُه، و الجميع الأخْبَار".
[4] - الكافي: ج 1 ص 53 ح 14؛ "عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وحَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ وغَيْرِه قَالُوا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّه ع يَقُولُ حَدِيثِي حَدِيثُ أَبِي وحَدِيثُ أَبِي حَدِيثُ جَدِّي وحَدِيثُ جَدِّي حَدِيثُ الْحُسَيْنِ وحَدِيثُ الْحُسَيْنِ حَدِيثُ الْحَسَنِ وحَدِيثُ الْحَسَنِ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وحَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّه ص وحَدِيثُ رَسُولِ اللَّه قَوْلُ اللَّه عَزَّ وجَلَّ".
[5] - مشرق الشمسين: ص 268.
[6] - مراجعه شود: دراسات في علم الدراية: ص 12.
[7] - الاستبصار فيما اختلف من الأخبار.
[8] - وجه حمل آن را می توان این گونه تبیین کرد: با توجه به این نکته که در کتاب استبصار به حل وجوه تخالف میان متون پرداخته می شود و به تبع آن برخی از آن ها کنار گذاشته خواهند شد، شیخ طوسی لفظ خبر را به کار برده است، تا معنایی اعم از حدیث که متن و گزارش معتبر تلقی می گردد، و آنچه رتبه ی آن را دارا نیست، همه را در بر بگیرد.
[9] - عیون اخبار الرضا علیه السلام.
[10] - چنان که در این کتاب علاوه بر احادیثی که از طرق معتبر و از سوی محدثان بیان شده است، اخبار و گزارش های تاریخی، که به گونه ای مرتبط با امام هشتم علیه السلام بوده اند نیز وارد شده است.
[11] - چراکه اين بزرگان خبر را به كار برده اند و مرادشان حديث به همان معنای مصطلح يعنی حكايت، قول و فعل و تقرير معصوم عليه السلام است.
[12] - كتاب العين: ج ص 236، المحيط في اللغة: ج ص 166؛ الأثر: بقية ما ترى من كل شي‌ء.
[13] - چنان که در مورد ضربه ی شمشیر اثر السیف اطلاق شده، و بر جای زخم و جراحت الاثر اطلاق شده و ...؛ لسان العرب: ج ص 9؛ "أَثَرُ السيف: ضَرْبَته. و أُثْر الجُرْح: أَثَرهُ يبقى بعد ما يبرأُ. الصحاح: و الأُثْر، بالضم، أَثَر الجرح يبقى بعد البُرء"؛ همچنین مراجعه شود به: الصحاح: ج‌ 2 ص 575، كتاب العين: ج ص 237، المحيط في اللغة: ج ص 166.
[14] - البته اختلاف ظریفی که میان خبر وحدیث در صحت اطلاق حديث بر نفس سخن معصوم علیه السلام و عدم صحت استعمال خبر بر آن، در مورد أثر نیز وجود دارد.
[15] - الصحاح: ج ص 2364 وهمچنین به نقل از يعقوب می گويد: "قال يعقوب: و رَوَيْتُ القوم أَرْوِيهِمْ، إذا استقيتَ لهم الماء" وهمچنین " و سمِّى يومُ التَّرْوِيَةِ لأنَّهم كانوا يَرْتَوُونَ فيه من الماء لما بَعْدُ" ص 2364.
[16] - كتاب العين: ج ص 311؛ "الراوي: الذي يقوم على الدواب، و هم: الرواة" وهمچنين
[17] - الصحاح: ج ص 2364؛ كتاب العين: ج ص 313؛ "و رَوَيْتُ الحديثَ و الشِعر رِوَايَةً فأنا راوٍ، فى الماء و الشِعر و الحديث، من قومٍ رُوَاةٍ".
[18] - معاني الأخبار: ص 2 ح 3.
[19] - چنان که در خبر هم ذکر شد.
[20] - اگر چه گاه در میان اهل سنت میان این واژه ها فرق گذاشته شده است.
[21] - مثلا آقای «هاشم معروف الحسني» کتابی دارد با عنوان «الموضوعات في الآثار والأخبار» که وقتی کتاب را بررسی کنید می بینید که این کتاب علاوه بر احادیث به اقوال و آثار صحابه و تابعین نیز پرداخته است.

نظرات

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات