صفحه شخصی سید محمدکاظم طباطبایی

صفحه شخصی سید محمدکاظم طباطبایی

استعمال سنت در روایات



مجموع: ۰

بازدید: ۷۳۱

یادداشت

استعمال سنت در روایات

ارسال شده در: 15 مهر 1395 - 16:43 توسط سید محمدکاظم طباطبایی

 

استعمال سنت در روایات

 

 خلاصه بحث قبل

 در جلسه قبل اینگونه بیان شد که سنت و کاربرد آن را در مجموعه معارف دینی می توان به چهار یا پنج گروه تقسیم کرد:

 یک معنای آن، سنت به عنوان حجت است که مورد توجه اصولیان است و باید مورد بحث قرار بگیرد. سنت در اینجا در عرض کتاب است اما ویژگی هایی دارد که آن را با ديگر معانی سنت متفاوت می کند.

 معنای ديگر سنت که اشاره شد، سنت در مقابل بدعت بود، یعنی آن چیزی که به عنوان شریعت مطرح است و از جانب پیامبر اکرم صلی الله عليه وآله وسلم رسیده است.

 سنت به معنای حجت در مقابل کتاب قرار می گرفت و شامل قول و فعل و تقریر پیامبر اکرم صلی الله عليه وآله وسلم و همين طور شامل قول و فعل و تقریر ائمه معصومين عليهم السلام می شود. سنتی که در مقابل بدعت است می باید اینگونه باشد، اما در مقام کاربرد روایی سنت معمولا تنها نسبت به ما صدر عن النبي صلی الله عليه وآله وسلم مطرح شده است.

 ما می خواستیم ببینیم که آیا سنت در مقام استعمال روايی به قول و فعل و تقریر ائمه معصومين عليهم السلام اطلاق شده یا نه، که اگر ما کاربرد حدیثی این معنا را بررسی کنیم و آن را استعمال روايی سنت را در مورد آنچه از ائمه عليهم السلام صادر شده است ثابت نیابيم، اصطلاح اصولی سنت که به معنای حجت است و مطمئنا قول و فعل و تقریر ائمه معصومين عليهم السلام را در بر می گيرد، اصطلاح ديگری از سنت در مقابل اصطلاح سنت رايج در استعمال روايی می شود.

 البته اين احتمال هم هست که ائمه معصومين عليهم السلام در دوران خودشان به خاطر اینکه مخاطبین سنی مذهب داشتند، سنت خودشان را در مقابل سنت پیامبر اکرم صلی الله عليه وآله وسلم که امر مشترکی بوده و همه بر آن اتفاق می کردند، مطرح نمی نموده اند تا به اين واسطه روش صحابه و تابعین را کنار بگذارند. اما کاربرد سنت در مقابل بدعت در اینجا معمولا شامل سنت نبوی می شود و در مورد سنت اهل بیت عليهم السلام به کار نرفته است.

 معنای ديگری که برای سنت مطرح کردیم، سنت به معنای امر مستحبی که در مقابل امر واجب قرار می گيرد. يعنی در مقابل فرض الله و فرض النبی صلی الله عليه وآله وسلم یک سنت هم داریم که به معنای مستحب است. اصطلاح «فرض» می تواند «فرض الله» باشد یعنی واجب قرآنی باشد یا واجب غیر قرآنی به معنای امر واجبی که از جانب پیامبر اکرم صلی الله عليه وآله وسلم مطرح شده است، در مقابل اين دو «فرض» اصطلاح «سنت» به عنوان افاده ی یک امر مستحب به کار می رود. این کاربرد که در اقوال فقهاء در دوره های مختلف شايع است، کاربرد روایی هم دارد .

 یک اصطلاح دیگری که مطرح کردیم، آن بود که «سنت» گاهی اوقات در مقابل «فرض» کتابی به کار می رود. پس سنت در اینجا به معنای عمل واجب غیر قرآنی است. این هم یک اصطلاح است.

 یک اصطلاح سنت هم همان معنای لغوی آن است که به معنای فرهنگ و سبک رفتار یعنی همان عمل مستمر است. «سنن» در کتاب «سنن النبی صلی الله عليه وآله وسلم» مرحوم علامه ی طباطبائی، ناظر به همين معنای از سنت است، یعنی عملی که پیامبر اکرم صلی الله عليه وآله وسلم نسبت به آن مداومت داشته اند و مستمر بوده است. روایاتی هم داریم دال بر این که نسبت به چنين عمل مستمری لفظ «سنت» گفته شده است وجه اطلاق لفظ سنت بر آن همگونی و همسانی این معنا با معنای لغوی «سنت» است.

 

 بررسی استعمالات سنت در روايات

 اين مجموعه ی اصطلاحات سنت را می خواهيم در ميان روايات پی جویی کنيم برای اين منظور برخی از متن انتخاب شده اند که به آن ها می پردازيم، البته متون را تعمدا بیشتر از کافی انتخاب کردم تا در مقام استشهاد و استناد اعتبار منبع مورد خدشه قرار نگيرد، و اگرچه در بصائر الدرجات و منابع مانند آن نيز متونی وجود داشت اما از آن مصادر متنی را نیاوردم.

 در روايت امیر المومنین عليه السلام آمده است:

 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ النَّوْفَلِيِّ، عَنِ السَّكُونِيِّ: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ، عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام، قَالَ: «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: السُّنَّةُ سُنَّتَانِ: سُنَّةٌ فِي فَرِيضَةٍ، الْأَخْذُ بِهَا هُدًى، وَتَرْكُهَا ضَلَالَةٌ؛ وَسُنَّةٌ فِي غَيْرِ فَرِيضَةٍ، الْأَخْذُ بِهَا فَضِيلَةٌ، وَتَرْكُهَا إِلى غَيْرِ خَطِيئَةٍ». [1]

 نقل این حديث در منابع به چند شکل ثبت شده است، در نسخه در محاسن اين گونه آمده است :

 عَنْهُ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع السُّنَّةُ سُنَّتَانِ سُنَّةٌ فِي فَرِيضَةٍ الْأَخْذُ بِهَا هُدًى وَ تَرْكُهَا ضَلَالَةٌ وَ سُنَّةٌ فِي غَيْرِ فَرِيضَةٍ الْأَخْذُ بِهَا فَضِيلَةٌ وَ تَرْكُهَا إِلَى غَيْرِهَا خَطِيئَةٌ. [2]

 در محاسن اگر «خطیئه» را به معنای خطا بگیریم نه گناه، معنا درست می شود، یعنی بگوییم که آن در «سنت» به معنای اول «ترکها» منجر به «ضلالة» می گردد، اما این اصطلاح دوم «سنت» ترک آن ضلالت نیست، بلکه خطیئه به معنای خطا ست، یعنی گناه محسوب نمی شود؛ ولی اگر به معنای گناه گرفته شود کار مشکل خواهد شد لذا آن نقل کافی به نظرم دقیق تر است.

 یک روایت دیگری وجود دارد که سند خیلی خوبی هم دارد قبلا هم به آن اشاره کردیم، در بحث نماز است، و در مورد «فرض النبی صلی الله عليه وآله وسلم» خیلی می شود به آن استدلال کرد:

 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ، عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ الله عليه السلام يَقُولُ لِبَعْضِ أَصْحَابِ قَيْسٍ الْمَاصِرِ: «إِنَّ اللّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- أَدَّبَ نَبِيَّهُ، فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ، فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ الْأَدَبَ، قَالَ: «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»، ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ الدِّينِ وَ الْأُمَّةِ لِيَسُوسَ عِبَادَهُ ، فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»، وَ إِنَّ رَسُولَ الله صلى الله عليه و آله كَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً، مُؤَيَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ، لَا يَزِلُّ وَ لَايُخْطِئُ فِي شَيْ‌ءٍ مِمَّا يَسُوسُ بِهِ الْخَلْقَ، فَتَأَدَّبَ بِآدَابِ اللّهِ.

 ثُمَّ إِنَّ اللّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- فَرَضَ الصَّلَاةَ رَكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ عَشْرَ رَكَعَاتٍ، فَأَضَافَ رَسُولُ الله صلى الله عليه و آله إِلَى الرَّكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ، وَ إِلَى الْمَغْرِبِ رَكْعَةً، فَصَارَتْ عَدِيلَ الْفَرِيضَةِ، لَا يَجُوزُ تَرْكُهُنَّ إِلَّا فِي السَّفَرِ...

 یعنی این دو رکعت مازاد که پیامبر اکرم صلی الله عليه وآله وسلم افزودند، اینها عدیل فریضه است که لَا يَجُوزُ تَرْكُهُنَّ إِلَّا فِي السَّفَرِ پس می شود «فرض النبي صلی الله عليه وآله وسلم».

 وَ أَفْرَدَ الرَّكْعَةَ فِي الْمَغْرِبِ فَتَرَكَهَا قَائِمَةً فِي السَّفَرِ وَ الْحَضَرِ، فَأَجَازَ الله لَهُ ذلِكَ كُلَّهُ، فَصَارَتِ الْفَرِيضَةُ سَبْعَ عَشْرَةَ رَكْعَةً.

 این هفت رکعتی که پیامبر اکرم صلی الله عليه وآله وسلم فرض کردند، و آن ده رکعتی که «فرض الله» بود همه آنها فریضه یعنی امر واجب شد.

 ثُمَّ سَنَّ رَسُولُ الله صلى الله عليه و آله النَّوَافِلَ أَرْبَعاً وَ ثَلَاثِينَ رَكْعَةً مِثْلَيِ الْفَرِيضَةِ، فَأَجَازَ اللّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- لَهُ ذلِكَ، وَ الْفَرِيضَةُ وَ النَّافِلَةُ إِحْدى وَ خَمْسُونَ رَكْعَةً، مِنْهَا رَكْعَتَانِ بَعْدَ الْعَتَمَةِ جَالِساً تُعَدَّانِ بِرَكْعَةٍ مَكَانَ الْوَتْرِ.

 یعنی نافله را اینجا به عنوان سنت پیامبر اکرم صلی الله عليه وآله وسلم معرفی می کند که «سنت» به معنای عمل مستحب می شود.

 وَ فَرَضَ الله فِي السَّنَةِ صَوْمَ شَهْرِ رَمَضَانَ. وَ سَنَّ رَسُولُ الله صلى الله عليه و آله صَوْمَ شَعْبَانَ وَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فِي كُلِّ شَهْرٍ مِثْلَيِ الْفَرِيضَةِ، فَأَجَازَ اللّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- لَهُ ذلِكَ.

 وَ حَرَّمَ الله- عَزَّ وَ جَلَّ- الْخَمْرَ بِعَيْنِهَا، وَ حَرَّمَ رَسُولُ الله صلى الله عليه و آله الْمُسْكِرَ مِنْ كُلِّ شَرَابٍ، فَأَجَازَ الله لَهُ ذلِكَ.

 وَ عَافَ رَسُولُ الله صلى الله عليه و آله أَشْيَاءَ وَ كَرَّهَهَا، لَمْ يَنْهَ عَنْهَا نَهْيَ حَرَامٍ، إِنَّمَا نَهى عَنْهَا نَهْيَ إِعَافَةٍ وَ كَرَاهَةٍ، ثُمَّ رَخَّصَ فِيهَا، فَصَارَ الْأَخْذُ بِرُخَصِهِ وَاجِباً عَلَى الْعِبَادِ كَوُجُوبِ مَا يَأْخُذُونَ بِنَهْيِهِ وَ عَزَائِمِهِ، وَ لَمْ يُرَخِّصْ لَهُمْ رَسُولُ الله صلى الله عليه و آله فِيمَا نَهَاهُمْ عَنْهُ نَهْيَ حَرَامٍ، وَ لَافِيمَا أَمَرَ بِهِ أَمْرَ فَرْضٍ لَازِمٍ، فَكَثِيرُ الْمُسْكِرِ مِنَ الْأَشْرِبَةِ نَهَاهُمْ عَنْهُ نَهْيَ حَرَامٍ، لَمْ يُرَخِّصْ فِيهِ لِأَحَدٍ، وَ لَمْ يُرَخِّصْ رَسُولُ الله صلى الله عليه و آله لِأَحَدٍ تَقْصِيرَ الرَّكْعَتَيْنِ اللَّتَيْنِ ضَمَّهُمَا إِلى مَا فَرَضَ الله عَزَّ وَ جَلَّ، بَلْ أَلْزَمَهُمْ ذلِكَ إِلْزَاماً وَاجِباً، لَمْ يُرَخِّصْ لِأَحَدٍ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْ ذلِكَ إِلَّا لِلْمُسَافِرِ، وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يُرَخِّصَ مَا لَمْ يُرَخِّصْهُ رَسُولُ الله صلى الله عليه و آله، فَوَافَقَ أَمْرُ رَسُولِ الله صلى الله عليه و آله أَمْرَ الله عَزَّ وَ جَلَّ، وَ نَهْيُهُ نَهْيَ الله عَزَّ وَ جَلَّ، وَ وَجَبَ عَلَى الْعِبَادِ التَّسْلِيمُ لَهُ كَالتَّسْلِيمِ لِلّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالى». [3]

 چون سند این روایت درست و معتبر است، می تواند ملاک عمل و بررسی باشد.

 در کتاب شريف کافی مرحوم کلينی يک باب را به اين عنوان اختصاص داده است:

 «بَابُ التَّفْوِيضِ إِلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَ إِلَى الْأَئِمَّةِ عليهم السلام فِي أَمْرِ الدِّينِ». [4]

 که این گونه روایات را در آنجا آورده است.

 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ عليه السلام، قَالَ: «إِنَّ اللّهَ- تَبَارَكَ وَ تَعَالى- أَدَّبَ نَبِيَّهُ صلى الله عليه و آله، فَلَمَّا انْتَهى بِهِ إِلى مَا أَرَادَ، قَالَ لَهُ: «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»، فَفَوَّضَ إِلَيْهِ دِينَهُ، فَقَالَ: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» وَ إِنَّ اللّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- فَرَضَ الْفَرَائِضَ، وَ لَمْ يَقْسِمْ لِلْجَدِّ شَيْئاً، وَ إِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أَطْعَمَهُ السُّدُسَ، فَأَجَازَ اللّهُ- جَلَّ ذِكْرُهُ- لَهُ ذلِكَ... [5]

 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، قَالَ: سَمِعْتُهُ يَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ عليه السلام، فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، أَخْبِرْنِي عَنِ الدِّينِ الَّذِي افْتَرَضَ اللّهُ- عَزَّ وَجَلَّ- عَلَى الْعِبَادِ مَا لَايَسَعُهُمْ جَهْلُهُ، وَلَا يُقْبَلُ مِنْهُمْ غَيْرُهُ: مَا هُوَ؟

 فَقَالَ: «أَعِدْ عَلَيَّ» فَأَعَادَ عَلَيْهِ، فَقَالَ: «شَهَادَةُ أَنْ لَاإِلهَ إِلَّا اللّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، وَإِقَامُ الصَّلَاةِ، وَإِيتَاءُ الزَّكَاةِ، وَحِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا، وَصَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ» ثُمَّ سَكَتَ قَلِيلًا، ثُمَّ قَالَ: «وَ الْوَلَايَةُ» مَرَّتَيْنِ.

 ثُمَّ قَالَ: «هذَا الَّذِي فَرَضَ اللّهُ عَلَى الْعِبَادِ، لَايَسْأَلُ الرَّبُّ الْعِبَادَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيَقُولَ: أَلَّا زِدْتَنِي عَلى مَا افْتَرَضْتُ عَلَيْكَ، وَلكِنْ مَنْ زَادَ زَادَهُ اللّهُ»؛ إِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله سَنَّ سُنَناً حَسَنَةً جَمِيلَةً يَنْبَغِي لِلنَّاسِ الْأَخْذُ بِهَا». [6]

 عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ الرَّقِّيِّ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللّهِ عليه السلام: سُنَنُ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله كَفَرَائِضِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ فَقَالَ: «إِنَّ اللّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- فَرَضَ فَرَائِضَ مُوجَبَاتٍ عَلَى الْعِبَادِ، فَمَنْ تَرَكَ فَرِيضَةً مِنَ الْمُوجَبَاتِ فَلَمْ يَعْمَلْ بِهَا وَ جَحَدَهَا، كَانَ كَافِراً، وَ أَمَرَ اللّهُ بِأُمُورٍ كُلُّهَا حَسَنَةٌ، فَلَيْسَ مَنْ تَرَكَ بَعْضَ مَا أَمَرَ اللّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- بِهِ عِبَادَهُ مِنَ الطَّاعَةِ بِكَافِرٍ، وَ لكِنَّهُ تَارِكٌ لِلْفَضْلِ، مَنْقُوصٌ مِنَ الْخَيْرِ».[7]

 این روایت هم سندهای خیلی بالایی دارد .

 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسى، عَنْ حَرِيزٍ، عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، قَالَا: قُلْنَا لِأَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام: الْعِمَامَةُ لِلْمَيِّتِ مِنَ الْكَفَنِ؟ قَالَ: «لَا، إِنَّمَا الْكَفَنُ الْمَفْرُوضُ ثَلَاثَةُ أَثْوَابٍ، وَثَوْبٌ تَامٌّ لَاأَقَلَّ مِنْهُ يُوَارِي بِهِ جَسَدَهُ كُلَّهُ، فَمَا زَادَ فَهُوَ سُنَّةٌ إِلى أَنْ يَبْلُغَ خَمْسَةَ أَثْوَابٍ، فَمَا زَادَ فَهُوَ مُبْتَدَعٌ، وَ الْعِمَامَةُ سُنَّةٌ». وَ قَالَ: «أَمَرَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِالْعِمَامَةِ، وَ عُمِّمَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله». [8]

 می گوید واجب در کفن میت سه قطعه است که تمام بدن را می پوشاند و پنج قطعه شدن آن سنت است، عمامه هم از سنت است، مازدا بر اين هرچه باشد ، از آنهایی است که برای پز دادن به کار می رفته است .

 این روایت را هم ببینید:

 بِإِسْنَادِهِ، عَنْ حَمَّادٍ، عَنْ حَرِيزٍ، عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام: «فَرَضَ اللّهُ الصَّلَاةَ، وَ سَنَّ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَشَرَةَ أَوْجُهٍ : صَلَاةَ الْحَضَرِ وَ السَّفَرِ، وَ صَلَاةَ الْخَوْفِ عَلى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ، وَ صَلَاةَ كُسُوفِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ، وَ صَلَاةَ الْعِيدَيْنِ، وَ صَلَاةَ الِاسْتِسْقَاءِ، وَ الصَّلَاةَ عَلَى الْمَيِّتِ». [9]

 آن فرض اول برای اصل نماز است . سنتی که بعدا پیامبر مطرح کرده ، برخی نماز واجب است و برخی هم مسلماً نماز مستحب است مثل نماز استسقاء .

 روایتی دیگر هم دارد که می گويد:

 حَمَّادٌ ، عَنْ حَرِيزٍ، عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام عَنِ الْفَرْضِ فِي الصَّلَاةِ؟ فَقَالَ: «الْوَقْتُ، وَ الطَّهُورُ، وَ الْقِبْلَةُ، وَ التَّوَجُّهُ، وَ الرُّكُوعُ، وَ السُّجُودُ، وَ الدُّعَاءُ». قُلْتُ: مَا سِوى ذلِكَ؟ قَالَ: «سُنَّةٌ فِي فَرِيضَةٍ». [10]

 در این روایت چند موردی که فرض گفته شده اند ، فرض قرآنی نیستند بلکه به معنای واجب به کار رفته اند .

 این روایت هم جزء همان مجموعه است که همه سندهای خیلی عالی دارند:

 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ، عَنْ زُرَارَةَ: عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام، قَالَ: «عَشْرُ رَكَعَاتٍ-: رَكْعَتَانِ مِنَ الظُّهْرِ، وَ رَكْعَتَانِ مِنَ الْعَصْرِ، وَ رَكْعَتَا الصُّبْحِ، وَ رَكْعَتَا الْمَغْرِبِ، وَ رَكْعَتَا الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ- لَايَجُوزُ الْوَهْمُ فِيهِنَّ، وَ مَنْ وَهَمَ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْهُنَّ، اسْتَقْبَلَ الصَّلَاةَ اسْتِقْبَالًا، وَ هِيَ الصَّلَاةُ الَّتِي فَرَضَهَا اللّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي الْقُرْآنِ، وَ فَوَّضَ إِلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، فَزَادَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فِي الصَّلَاةِ سَبْعَ رَكَعَاتٍ، وَ هِيَ سُنَّةٌ لَيْسَ فِيهِنَّ قِرَاءَةٌ، إِنَّمَا هُوَ تَسْبِيحٌ وَ تَهْلِيلٌ وَ تَكْبِيرٌ وَ دُعَاءٌ، فَالْوَهْمُ إِنَّمَا يَكُونُ فِيهِنَّ، فَزَادَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فِي صَلَاةِ الْمُقِيمِ غَيْرِ الْمُسَافِرِ رَكْعَتَيْنِ: فِي الظُّهْرِ، وَ الْعَصْرِ، وَ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ، وَ رَكْعَةً فِي الْمَغْرِبِ لِلْمُقِيمِ وَ الْمُسَافِرِ». [11]

 اینکه در روايت می گويد : «الصَّلَاةُ الَّتِي فَرَضَهَا اللّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي الْقُرْآنِ» روشن است که در قرآن چیزی راجع به دو رکعت اول هم نداریم، بلکه مقصود امام ظاهرا اصل وجوب نماز است که در قرآن آمده است. اما این رکعات و این ویژگی ها هیچکدام در قرآن نیامده است.

 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى بِإِسْنَادِهِ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ عليه السلام: «السُّجُودُ عَلَى الْأَرْضِ فَرِيضَةٌ، وَ عَلَى الْخُمْرَةِ سُنَّةٌ». [12]

 مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسى، عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللّهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ: عَنْ أَحَدِهِمَا عليهما السلام، قَالَ: «إِنَّ اللّهَ فَرَضَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ؛ وَ الْقِرَاءَةُ سُنَّةٌ؛ فَمَنْ تَرَكَ الْقِرَاءَةَ مُتَعَمِّداً، أَعَادَ الصَّلَاةَ؛ وَ مَنْ نَسِيَ الْقِرَاءَةَ، فَقَدْ تَمَّتْ صَلَاتُهُ، وَ لَاشَيْ‌ءَ عَلَيْهِ». [13]

 این برمی گردد به آن اصطلاح ارکان که آقايان فقهاء در واجبات دارند.

 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللّهِ عليه السلام: إِنَّ عَمَّاراً السَّابَاطِيَّ رَوى عَنْكَ رِوَايَةً؟ قَالَ: «وَ مَا هِيَ؟». قُلْتُ: رَوى أَنَّ السُّنَّةَ فَرِيضَةٌ. فَقَالَ: «أَيْنَ يَذْهَبُ؟! أَيْنَ يَذْهَبُ؟! لَيْسَ هكَذَا حَدَّثْتُهُ، إِنَّمَا قُلْتُ لَهُ: مَنْ صَلّى، فَأَقْبَلَ عَلى صَلَاتِهِ لَمْ يُحَدِّثْ نَفْسَهُ فِيهَا، أَوْ لَمْ يَسْهُ فِيهَا، أَقْبَلَ اللّهُ عَلَيْهِ مَا أَقْبَلَ عَلَيْهَا، فَرُبَّمَا رُفِعَ نِصْفُهَا، أَوْ رُبُعُهَا، أَوْ ثُلُثُهَا، أَوْ خُمُسُهَا، وَ إِنَّمَا أُمِرْنَا بِالسُّنَّةِ لِيَكْمُلَ بِهَا مَا ذَهَبَ مِنَ الْمَكْتُوبَةِ». [14]

 او از این برداشت کرده بود که أن السّنة فریضة، این که محمد بن مسلم می گوید و امام آن را نفی می کند به معنای وجوب آن است.

 حَمَّادٌ، عَنْ حَرِيزٍ، عَنْ زُرَارَةَ وَ الْفُضَيْلِ، قَالَا: قُلْنَا لَهُ: الصَّلَوَاتُ فِي جَمَاعَةٍ فَرِيضَةٌ هِيَ؟ فَقَالَ: «الصَّلَوَاتُ فَرِيضَةٌ، وَ لَيْسَ الِاجْتِمَاعُ بِمَفْرُوضٍ فِي الصَّلَوَاتِ كُلِّهَا، وَ لكِنَّهَا سُنَّةٌ؛ وَ مَنْ تَرَكَهَا رَغْبَةً عَنْهَا، وَ عَنْ جَمَاعَةِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ، فَلَا صَلَاةَ لَهُ». [15]

 در زکات هم داریم:

 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ حَمَّادٍ، عَنْ حَرِيزٍ، عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِي بَصِيرٍ وَ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ وَ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ: عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللّهِ عليهما السلام، قَالَا: «فَرَضَ اللّهُ الزَّكَاةَ مَعَ الصَّلَاةِ فِي الْأَمْوَالِ، وَ سَنَّهَا رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فِي تِسْعَةِ أَشْيَاءَ، وَ عَفَا رَسُولُ اللّهِ عَمَّا سِوَاهُنَّ: فِي الذَّهَبِ، وَ الْفِضَّةِ، وَ الْإِبِلِ، وَ الْبَقَرِ، وَ الْغَنَمِ، وَ الْحِنْطَةِ، وَ الشَّعِيرِ، وَ التَّمْرِ، وَ الزَّبِيبِ، وَ عَفَا عَمَّا سِوى ذلِكَ». [16]

 اين روايت می گوید اصل این عمل «فرض الله» است، «فرض کتابی» است، اما مقدار و شیوه اش سنت نبوی است.

 در مورد حج هم چند روايت داريم از جمله اين روايت:

 ابْنُ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيِّ، عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ، قَالَ: ... قُلْتُ: كَيْفَ لَمْ تَجْعَلْ عَلَيْهِ حِينَ غَشِيَ أَهْلَهُ قَبْلَ أَنْ يَفْرُغَ مِنْ سَعْيِهِ كَمَا جَعَلْتَ عَلَيْهِ هَدْياً حِينَ غَشِيَ أَهْلَهُ قَبْلَ أَنْ يَفْرُغَ مِنْ طَوَافِهِ؟ قَالَ: «إِنَّ الطَّوَافَ فَرِيضَةٌ، وَ فِيهِ صَلَاةٌ، وَ السَّعْيَ سُنَّةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله». قُلْتُ: أَ لَيْسَ اللّهُ يَقُولُ: «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ» قَالَ: «بَلى، وَ لكِنْ قَدْ قَالَ فِيهِمَا: «وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ» فَلَوْ كَانَ السَّعْيُ فَرِيضَةً، لَمْ يَقُلْ: فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً». [17]

 بنابراین فریضه بودن سعی از قرآن معلوم نمی شود به آن امر نشده، بلکه در آن به دليل وجود لفظ «وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ» نمی توان از آن استفاده ی وجوب کرد و وجوب آن از سوی نبی مکرم اسلام صلی الله عليه وآله وسلم بوده است لذا در مورد آن از اصطلاح «سنت» استفاده نموده است.

 روایت دیگری هست که ذات آن مقداری مشکل دارد:

 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ عليه السلام، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ نَسِيَ أَنْ يَرْمِيَ الْجِمَارَ حَتّى أَتى مَكَّةَ؟ قَالَ: «يَرْجِعُ، فَيَرْمِيهَا، يَفْصِلُ بَيْنَ كُلِّ رَمْيَتَيْنِ بِسَاعَةٍ». قُلْتُ: فَاتَهُ ذلِكَ، وَخَرَجَ ؟ قَالَ: «لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْ‌ءٌ». قَالَ: قُلْتُ: فَرَجُلٌ نَسِيَ السَّعْيَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ؟ فَقَالَ: «يُعِيدُ السَّعْيَ». قُلْتُ: فَاتَهُ ذلِكَ حَتّى خَرَجَ؟ قَالَ: «يَرْجِعُ، فَيُعِيدُ السَّعْيَ؛ إِنَّ هذَا لَيْسَ كَرَمْيِ الْجِمَارِ، إِنَّ الرَّمْيَ سُنَّةٌ وَ السَّعْيَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَرِيضَةٌ».

 از جهت امر واجب که امروزه روشن است و فقهاء به آن عمل می کنند هم «رمی» را و هم «سعی» را ، هردو را به عنوان واجب مطرح می کنند. و هيچ يک را نمی توان ترک کرد ، اما می گویند اگر خیلی دور شد و به خانه اش رسید «سعی» را لازم نیست دوباره انجام دهد و باید نائب بگیرد. اینجا سعی صفا و مروه را گفته فریضه ، رمی را گفته سنت، در حالی که مطابق روایت قبل وجوب سعی سنت دانسته شد. تفاوت رمی و سعی فقط در این است که سعی اصلش در قرآن آمده است اما در مورد «رمی» همین مقدار هم در قرآن نیامده است.

 يک بحث ديگر که باقی مانده است اين مطلب است که «سنت» به معنای ما صدر عن النبی صلی الله عليه وآله وسلم یا ماصدر عن المعصوم عليه السلام، با حدیث چه تفاوتی دارد.

 در مقام تبیین تفاوت میان اين دو بايد گفت: که اگر چیزی از معصوم عليه السلام یا از نبی مکرم صلی الله عليه وآله وسلم صادر شده باشد می شود «سنت»، اگر چیزی حکایت این باشد، یعنی بحث صدور رسمی آن مد نظر نباشد «حدیث» می شود.

 بر اين اساس در این تقسیم بندی ها اگر بحث حکایت مد نظر باشد می گوییم «حدیث» لذا «حديث صحيح» به اين معناست: حدیثی که با سند صحیح به ما رسیده است. ولی اساسا چيزی به نام «سنت صحيح» نداریم، یعنی هیچگاه عبارت «سنت صحیح» یا «سنت ضعیف» نداریم. در حالی که در بحث «حديث» چون حکایت مطرح است، ما «حدیث مجعول» و «حدیث موضوع» هم داریم. و اين اصطلاحات را به طور شایع به کار می بريم و بر اين کاربرد هیچ اشکالی مترتب نمی گردد، در حالی که در مورد سنت اساسا بی معناست که بگوییم «سنت مجعول» یا «سنت موضوع».

 اما اين که گاهی اوقات عبارتی مانند «سنت قطعی»، به کار می رود، در مورد این «سنت قطعی» و اين گونه تعبیر آوردن اگر دقت کنيم وقتی سنت به ما صدر عن المعصوم عليه اسلام اطلاق می شود. اگر بخواهیم دقت نظر داشته باشیم این تعبیر هم تعبیر درستی نیست زیرا صدور از معصوم در عنوان آن أخذ شده است. البته اين گونه تعابیر فقط در عبارت متأخرین وارد شده است و تا قبل از قرن یازدهم و دوازدهم چیزی به عنوان «سنت قطعی» نداریم.

 والحمد لله رب العالمين

 


[1] - الكافي: ج ص 176 ح 214/ 12.
[2] - المحاسن: ج ص 224 ح 140.
[3] - الكافي: ج ص 662 ح 697/ 4.
[4] - الكافي: ج ص 660 باب 52.
[5] - الكافي: ج‌ 1 ص 665 ح 699/ 6.
[6] - الكافي: ج ص 63 ح 1500/ 11.
[7] - الكافي: ج ص 137 ح 2844/ 1.
[8] - الكافي: ج ص 378 ح 4342/ 5.
[9] - الكافي: ج ص 29 ح 4817/ 3.
[10] - الكافي: ج ص 30 ح 4819/ 5.
[11] - الكافي: ج ص 31 ح 4822/ 8.
[12] - الكافي: ج ص 200 ح 5062/ 8.
[13] - الكافي: ج‌ 6 ص 248 ح 5147/ 1.
[14] - الكافي: ج ص 290 ح 5198/ 1.
[15] - الكافي: ج ص 321 ح 5245/ 6.
[16] - الكافي: ج ص 43 ح 5767/ 1.
[17] - الكافي: ج ص 495 ح 7395/ 7.

نظرات

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات